آخرین اشعار

این روزها که باد نمی آید

این روزهای صورتی غمگین، این روزها که باد نمی آید
تكرار گریه های تو اند اما، تنهائی ات به یاد نمی آید

زیبائی سوال برانگیزیست، این تپه های قهوه ای روشن
این آسمان تیره كه چشمانش، دیگر به رنگ شاد نمی آید

می خواهم از تو شعر بگویم تا، دلخوش به حرف های كسی باشی
هرچند سالهاست كه می‌بینیم، با حرف اعتماد نمی آید

یك ساعت است یكسره درگیرم، از این سكوت خسته شدم اما
چیزی به ذهن بسته ی امروزم، چیزی به این مداد نمی آید

بگذار راحتت كنم ار حالا، اینجا كسی به فكر نمی افتد
شرمنده ی نگاه شما هستیم، دیگر به ما جهاد نمی آید

صبح از كدام پنجره برگردد، وقتی كه پلك یكسره می افتد
وقتی صدای عقربه ی ساعت، تا پشت بامداد نمی آید

تنها امیدوار به این هستیم، مردی بیاید از همه روشن تر
وقتی در این همیشه ی نا آرام، با حرف اعتماد نمی آید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه