افکنده لرزه در شهر سرما، ولی همیشه…
در جانم آتشی است برپا، ولی همیشه…
بار تمام تاریخ بر دوش یک زن افتاد
یک زن که ایستاده تنها ولی همیشه
نان نیست، زندگی نیست، امید نیست حتی
در خانه خانه جاریست فتوا ولی همیشه
ممنوع شد اگرچه آواز، خوانده راهیست
لالایی خودش را لیلا ولی همیشه
افتاده صورتت در آیینهٔ شکسته
چشمانِ خستهٔ تو، زیبا ولی همیشه
آوازه شد چریکی کشته شده است، فردا
از پشت کوه آمد بالا ولی همیشه
ای گرگ، زوزههایت زخمی است، قصهات را
در یاد میسپارد صحرا ولی همیشه
از دستمان گرفتند دار و ندار ما را
مانده است در سر ما رویا ولی همیشه