توان برای صبوری نداشت دیگر اشک
گرفته دیدهی او را به غصه در بر اشک
طنین حزنِ حسن بین خانه پیچیدهست
بلال قصد اذان داشت، چشم مادر، اشک
سلاح دشمنش آتش شدهست و واهمه است
سلاح اوست در این جنگ نابرابر، اشک
و یادگار بماند برای این خانه
صدای هقهق و کابوس شعلهها، در، اشک
به ارث داده خداوند بعد مادرِ آب
غبار غصه، به زینب، به کربلا، سر، اشک
و در طواف ملائک همیشه میبارند
به دور خانهی زهرا و حوض کوثر اشک
چراغ روضهی مادر همیشه روشن باد
چراغ روشن امیدمان به محشر، اشک