آخرین اشعار

اسپند

اسپند
بلا بند
بلا بند نمی‌شه
یا بند به این شیوه و این فَند، نمی‌شه

اسپندی!
دو سه درزه بر افروز در این شهر
با چَن خسک و برگک ناچند، نمی‌شه

اسپند
بلا بند
بلا بند،‌ بلا بند
به حق بهاءالدین نقشبند…
می‌خوانم و این تلخی ولی قند نمی‌شه

اسپند
بلا بند
بلا بند، بلا بند
مادر همه آبستن بیداد و هیولا
می‌زاید و می‌زاید و فرزند، نمی‌شه

اسپند
بلا بند
بلا بند، بلا بند

اسپندی در این شهر و در این قحطی شادی
دودت به کسی مایهٔ لبخند نمی‌شه

اسپند
بلا بند
بلا بند، بلا بند
می‌خوانم و باشد که بلا بند بیاید
باشد که دیگر زایده، فرزند بیاید
تلخی برود
گوم شود
قند بیاید
بر مردم ماتم زده، لبخند بیاید
اسپند
بلا بند
بلا بند، بلا بند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *