آخرین اشعار

اسماعیل

موروثی است این طالع جانکاه اسماعیل
با پای خود رفتن به قربانگاه اسماعیل

از میش اما خالی است این داستان، پیداست
از نیش باز خنجر خونخواه اسماعیل

من هاجرم، در حسرت یک جرعه خوشبختی
پای پیاده با عطش همراه اسماعیل

آرامش اما از دل عاشق گریزان است
چیزی شبیه جن و بسم الله اسماعیل

سهم دلم غم بود، یا غم بود، یا غم بود
از زندگی، این فرصت کوتاه، اسماعیل

ناگفته هایم را به زیر خاک خواهم برد
حرفی نمانده بر لبم جز آه، اسماعیل

آیا برای من چه خوابی دیده است این بار؟
این سرنوشتِ آب زیر کاه اسماعیل

هرگز عزیز هیچ آغوشی نخواهم بود
راحت مرا بگذار در این چاه اسماعیل…

شناسنامه