از دست تو رسیده سیگارهای بهمن
ای شاعر مزاری! ای باغهای خرمن
تو دشت لالهزاری در سرزمین رویا
من جویبار تشنه در گیر و دار رفتن
فرصت برای بودن، فرصت برای ماندن
دیگر نمانده در من، ای کوچه باغ سوسن!
شاید شود که روزی، خود را دوباره یابیم
من آبشار خونم، من زخمهای یک تن
شاید رسیده بر تو آن روزهای خوشتر
بر من رسیده اما سقط و جنون یک زن