طوفان گرفت، آشفته شد احوال دریاها
“قال ارکبوا فیها” و “بسم الله مجراها…”*
با جفت خود می آمدند از راه عاشق وار
پروانه ها، گل های لاله، مرغ میناها
آب از سر فریادهای بی صدا رد شد
از آب بیرون بود دستان تقلاها
من کیستم؟ محرم ولی نامحرمی با نوح
دست غریقی مانده در اندوه دریاها
جایی که سکان دار کشتی حضرت عشق است
غرق است آنجا عقل در حل معماها
تنها نجاتم عشق بود و دیر فهمیدم
ای خوش به حال آخر کار زلیخاها…
*اشاره به آیه ی
“و قال ارکبوا فیها بسم الله مجریها و مرسیها ان ربی لغفور رحیم
گفت: «به نام خدا بر آن سوار شوید!
و هنگام حرکت و توقف کشتی، یاد او کنید که پروردگارم آمرزنده و مهربان است!»
هود 41