مهربانی میکنی نامهربانی میکنی…
هر چه میخواهی بکن که میتوانی میکنی
ریشه در خاک تو دارم سبزم از باران تو
هم زمین من شدی هم آسمانی میکنی
همدلی هرگز نخواهی کرد، شادم که به من
با جواب هر سلامی همزبانی میکنی
چشمهایت آهوان دشت لیلی میشوند
میروی در کوچهها آهو چرانی میکنی
شاد باشم یا شوم غمگین… نمیدانم چرا
با نگاهت خانهی ما را نشانی میکنی
خُلق و خویت را که میبینم تصور میکنم
از برای کشتن من زندگانی میکنی