آخرین اشعار

آن سوى يادها

بريز اى اشك بارانى بهارانى دلم خواهد
بخند اى گل كه بستانى گل افشانى دلم خواهد

بيا اى ماه تاريك است شب‌هاى پريشانم
بتاب اى امشب كه با رويت چراغانى دلم خواهد

به تقديرم چه مى بندى دگر جز بخت بد يارب
درين عصيان تقدير گريزانى دلم خواهد

بسوز اى شمع نوميدى به پايى نامرادى ها
كه تلخى و شرار و سوز پنهانى دلم خواهد

بيا و پا بنه اى شعر با الهام يا او
كزو تصوير در هر برگ ديوانى دلم خواهد

چنان امشب جنونم مى كشد خاطر به سوى تو
گريز از خود به دامانت چو توفانى دلم خواهد

نگاهم رنگ ميبازد ز برق خود
ز گنج يادها چاك گريبانى دلم خواهد

شناسنامه