آری ستاره هست در این بام مضطرب
خو میکند شراب به این جام مضطرب
نبض تمام کوچه و پس کوچههای شهر
دیگر نمیرمند از این گام مضطرب
عمری من و تمام غزلهای سرد من
محوی در درون دو بادام مضطرب
ای آهوی رمیده من دور پای تو
آرام میشود نفس دام مضطرب
وقتی که باد دست به موی تو میبرد
میلرزد آری حنجره شام مضطرب
از بس برای دیدن تو روز میشمرم
رم میکنند از لبم ارقام مضطرب
یک روز پست میکنم این عاشقانه را
با نامه شکسته و پیغام مضطرب