لبِ برکه کنار او باشم
چشمه چشمه پری و قو باشم
هم که معشوقه ی غزلهایش
هم زنِ قصه های او باشم
آن که می خواهد او همان و همان!
با خودم با خودم هَوو باشم
آن چه می نوشد و نمی نوشد
سُکر یا خَلسه ی سبو باشم
کوه باشم پرنده باشم و دشت
باد باشم به های و هو باشم
آن صدا آن صدای دیوانه
با جنون در بگو مگو باشم
با خیالش که سر به سر سوداست…
در دلش راز مو به مو باشم
او بخواهد مرا… بخواهد کاش…
من فقط آرزوی او باشم