آخرین اشعار

آرامش شهر

بعد از این هرچه غزل بود به پایان آمد
آخرین لحظه دیدار چه آسان آمد

از در و پنجره دل کند، پر از فکر خودت
نیمه شب، بود ولی سمت خیابان آمد

بغض ابری شد و بالای سرش می چرخید
اشک جاری شد و در هیبت باران آمد

فکر، احساس بدی بود که آرام آرام
رفت تا اینکه به اندازه طوفان آمد

شهر آرامش بیش از حد و بی معنا داشت
مرگ با واژه‌ی سردرگم ایمان آمد

سرنوشتی که تو را از خودش آن روز گرفت
بعد از این شعر همان لحظه به پایان آمد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه