آخرین اشعار

آخر می‌کشی

یکبار کشتی باز هم یک بار دیگر می‌کشی
قربان تیغ کافرت، هر بار بهتر می‌کشی

مرغان دست آموز را، پروانه‌گان سوز را
گاهی نوازش می‌دهی گاهی به پرپر می‌کشی

انداختی آن‌سو سپر، شمشیر گشتی سر به سر
الله‌اکبر مست‌تر، داری چه محشر می‌کشی

چاقوی خونریز گلو کی کارگر افتد بر او
بسم‌الله دیگر بگو آخر برادر می‌کشی

پیراهنی پرداختی، نخچیرگاهی ساختی
در چاه‌مان انداختی حالا مکرر می‌کشی

دیروز از دست قدر بخشیده‌ای جان ای پدر
برگشته‌ای از آن هدر امروز یک سر می‌کشی

کبریت را در بر شوم‌ تمرین خاکستر شوم
بنشینم و کافر شوم، زیرا تو کافر می‌کشی

انجیر دامانت منم، انگور میزانت منم
سیب زنخدانت منم گر می‌بری گر می‌کشی

احسان بی‌پایان کنی بر سفره‌ات مهمان کنی
مرزوق آب و نان کنی آنگه به خنجر می‌کشی

میدان به میدان، تن به تن، از دیگران سر می‌بری
بر ما شبیخون می‌زنی ما را به بستر می‌کشی

گفتی که با دار تو‌ام، زندانی‌ات را می‌خرم
با خود به شهرم می‌برم. گفتم که: آخر می‌کشی

شناسنامه