مقابلش که رسیدم نشستم آه کشیدم
دو خط ساده ی ممتد در آن نگاه کشیدم
باز بوی کربلا دارد زمین
مرگِ سرخِ پُر جَلا دارد زمین
بیا با من! بیا همراه شو با من
بیا ای نازنین یارم! سحر نزدیک می باشد
شکوفهها ز عشرت بهار میدهد خبر
ز رقص رنگرنگ شاخسار میدهد خبر
شاعر بیا با واژهی افشار بنویس
از واژههای تلخِ خود بسيار بنويس
دلم ویرانهتر از شهر بم شد
ز تهران شاعری آواره کم شد
با تو من ناگفتهها بسیار دارم ای درخت
هر کجا باشی تو را من کار دارم ای درخت
در این شبها که ماهم در محاق است
دلم صد پاره از درد فراق است