شعر سپید افغانی و مدرن در کابلستان. آثار سپید معاصر با تمهای مهاجرت، مقاومت و هویت فرهنگی از شاعران افغانستان و مناطق فارسیزبان. کاوش در شعر سپید افغانستانی برای علاقهمندان به شعر آزاد و نوین فارسی.
چیزی در سرم راه میرود
چیزی میان چشم هایم شناور است
یلدا برای ما
تکرار هر شب است
بهاران و درختان ديار ما ز هم دور اند
چی دانستم که روزی کوه...
حتی صدای باران هم نازیباست
وقتی روحت را با صداقتش سنگسار میكنند
وقت آن رسیده
عطش از گلوی گلدان لب پنجره بردارم...
من صدای خندۀ ظلمت را
از حنجرۀ زخمی آوچه های آور ميشنوم
وقتی می خندی
هوا سرد می شود...
آدمی پرنده نیست
تا به هر کران که پرکشد، برای او وطن شود...
من در این زندان بیدیوار آزادم
بعد از آن روزی که لبها و زبانم را زدند آتش...
رویاهایم را میکارم بر خاکی مغموم
که مَختههای مادری آن را بارور کرده است...
نوای پر ز رازی از هنوز آغاز میآمد
عنانِ عقل بر دستانِ ظلمت...
در تداوم میعاد های وارونه
صلابت گریز را گم کرده ام!