خالد نویسا؛ نویسنده افغانستانی

داستان کوتاه «فصل پنجم»

داستان کوتاه «فصل پنجم»

هاجرو در پس پنجرۀ بالاخانه ایستاده بود و به حویلی همسایه دزدانه گردن می کشید. در خانه همسایه مردها و زن ها مثل حشرات جمع

داستان کوتاه «سخنرانی»

داستان کوتاه «سخنرانی»

«اغه‌جان» هرگز مزۀ تلخ آن حادثۀ افتضاح‌آمیزی را که برایش اتفاق افتاده بود از یاد نمی‌برد. یک روز به تندی از دفتر برگشت و به

داستان کوتاه «آخر شب»

داستان کوتاه «آخر شب»

آن شب شب تیره یی بود. باران تند میبارید قطرات با شدت می آمدند و تن زمین را آبله می زدند. پنج قطره کافی بود

داستان کوتاه «خار»

داستان کوتاه «خار»

ـ نبی مرغ را کیش کن که به کرت ترتیزک در آمد. نبی صدای پدرش را شنید، زانو زد و پشت شیشۀ پنجره اتاق به

داستان کوتاه «بازار»

داستان کوتاه «بازار»

داستان ‎نویس از کافۀ «باميان» برآمد و به طرف جادۀ «سپاهی گمنام» راه افتاد. قدم زده کتابچۀ يادداشتش را از جيب درآورد. در صفحۀ آخر