آخرین اشعار

آرزو

تو را دیشب تماشا کرده ام تا می توانستم
که من دیشب تو را تنها تماشا می توانستم

نشستن گریه کردن، زانوی غم در بغل بودن
جدا از تو چه کاری غیر از این ها می توانستم

شنیدم گفته ای: باید می آمد حال دل می گفت
تو با بیگانگان می بودی آیا می توانستم؟

نمی بود این چنین کوتاه دست آرزوی من
اگر کوه جدایی کندن از جا می توانستم

شناسنامه