غريب وار نشسته به جان من غم تو
چه غمگنانه نشسته چه بی وطن غم تو
هميشه مثل خودت خوب و دوست داشتنی ست
به صورت آتش و در خاصيت چمن غم تو
مقام جلوه ی آن نيست صفحه ی آفاق
چگونه جای بگيرد در اين سخن غم تو
جدايی از من و نيلوفر اميد مرا
جدا نشانده از آهنگ وا شدن غم تو
شوم هر آيينه در انتظار خاکستر
مرا گذاشت سر کار سوختن غم تو
غم تو آمدنی هست و رفتنی هرگز
بيا که سخت پشيمان شده از آمدن غم تو
مرا ببخش برای شکايتی دیگر
نمی گذاشت خموشانه سوختن غم تو