آخرین اشعار

مشت خاکستر

مرا آتش بزن بر باد ده چون مشت خاکستر
به مرگم شاد کن این روحِ نا آرام و طغیان گر

درون شیشه ی غربت مرا بشکن تمامم کن
که تا دنیاست در آیینه ی پیدا نشم دیگر

سپیدار قیامم را تبر گیر و کمر بشکن
گلوی دشت فریادم به خونم سرخ کن یکسر

منی محکوم بر دارت بزن تا صد نفس میرم
هوای زندگی تا تف کنم اینبار خونین تر

چه تاخیری ؟ تمامم کن ازین کابوس وحشت زا
تمامم کن به مرگم نقطه ای بگذار در آخر

شناسنامه