ايا تبعيديان كوه گمنامى
اى گوهران نامهاتان خفته در مرداب خاموشى
صدای گامهای سبز باران است
اینجا میرسند از راه، اینک
ای کاش به جاده های کابل دریایی بیاید
با ماهیانی که رنگ شان اصلن مهم نیست...
برایِ آمدنت شاخهٔ گلی دارم
به رفتنت اشکی...
خدایا!
اگر دروازۀ بهشتت را بر من نگشایی...
دریاها دهان باز کرده اند برای فرزندانت
درخت ها سیم خاردار روییده اند
از دریا گریخته ام... از دریای پشت کوه...
سرم را زیر سنگ ها کردم...
کبوترهای سبز جنگلی در دوردست از من
سرود سبز میخواهند
کودک ایستاد
پارگی پیرهندر دهان دنده های لاغرش بود
به خاطر تو بود که انارها طعم داشتند
و سمبوسه های دهنی در عصر انقلاب...
اینجا کابل است
شهر مه گرفتهی بارانی...
یکی را آب از تو می گیرد
یکی را آتش...