تو را چگونه بگیرم؛ بهانه بودی کاش
تو را چگونه بخوانم؛ ترانه بودی کاش
با هر کسی به سر شده با روزگار نه
دشنام میشود بزنیاش، کنار نه
وقتی غروب میکنی و شب سَرَککشان
پا مینهد دوباره سر کوچهٔ جهان
تصویر ماه در بغل قاب گریه کرد
گلهای ارغوان همه خوناب گریه کرد
درخت پیرِ بیبارم که باغ از من گریزان است
کبوتر را چه میپرسی؟ کلاغ از من گریزان است
نه تخت میطلبم نی به حسرت تاجم
پرندهام به هوای بهار محتاجم
كابل كبوترهای بیجان را بغل میكرد
زخمیترين شهری كه انسان را بغل میكرد
دستهایت روسری را از وسط تا میکند
این مثلث در مربع سخت غوغا میکند
کنار حادثه میپوشم، غمِ سیاه-سفیدم را
سپس به عکس تو میدوزم، دو بُعد کوچک دیدم را
زندگی را بگُِذارید ریاضی باشد
خط تقدیر دو دلداده موازی باشد
مىرسد روزى كه مىرقصيم از دنيا برون
مىشود از آستين دوست، دست ما برون
ای خفته در تطور چشمت صد آسمان
با گردش نگاه تو میگردد آسمان