شمشیر زنان به ماه گوری دارند
از دامنهٔ شفق عبوری دارند
برای خود پری باید بسازیم
فضای بهتری باید بسازیم
تنبور زدیم ناگهان با گیتار
کردیم سرود دیگران را تکرار
خاک ما باز از ستم زخمیست
هر که اینجاست بیش و کم زخمیست
نباشی هر شوم یلدایه پاطو
قد از مه غم رفیق رایه پاطو
ز دریا موج گوهر بار ناید
دهان بگشوده غیر از مار ناید
خودم را با چه رویی بنده ات باید بنامم من
که در عمر بشر یک بنده مانند علی داری
گلوی بیصدایت را بمیرم
دل پر ماجرایت را بمیرم
پیام مرگ و مردن را نیارید
نوید جان سپردن را نیارید
نفس پیچیده در دل ناله دارم
که طعم تلخِ چندین ساله دارم
تا چند؟ تو را کجا بپالم خیام!
یکبار دگر بده مجالم خیام!
گفتند به من که از سفر میآیی
من منتظرم بگو اگر میآیی