میبینمت هر روز بین درههای پیر
بهر دفاع از کشورت، جان میدهی سرباز
پس از تا سوختن گرما و گرما
چو سکری سرد میپیچید در ما
روح راکد دوباره راه افتاد
ماهی نیمهجان به جوی آمد
کلام گرم چشمانت
حدیث سبز رستن بد
های پیغمبر! های پیغمبر!
قد برافراز و امّتت بنگر
تو چه مقدار زخم در زخمی
تو چه بر باد رفته ای کابل
شرح یک انفجار سنگین بود
هر زمانی که یک خبر آمد
باز خونِ بی گناهان، بی کسان
جاده ها را جویباران ساخته