اشعار چهارپاره افغانی و معاصر را در کابلستان کشف کنید. چهارپارههای عاطفی و اجتماعی با تمرکز بر زندگی مدرن، مهاجرت و هویت از شاعران افغانستان. مطالعه آنلاین چهارپارههای فارسیزبان برای دوستداران شعر نوین و کلاسیک.
از گیسوان مشکیاش، از شانه میترسی
از بیقراریهای این دیوانه میترسی
«زندهجانِ» به مرگ خو کرده
«زندهجانِ» به خون نشستهی من
زخم را میشمرد و خون میخورد
کودکی بیست سال پیش اینجا
هرگز عجیب نیست ببینی که عاشقی
طی می کند برای حرم راه دور را
درون سینه آتشخانه شد دل
شراب عشق را پیمانه شد دل
مردمی خسته از شب تزویر
چشم در چشم اضطراب شدیم
زندهگی نیست برق تابشگر
که کشد خط زر به لوح سپهر
نی مهر، نه ماه قسمت ما شده است
نی راه که چاه قسمت ما شده است
در رگم رودخانهها جاری
من دعا میکنم که برگردی
در روضه به روی او بسته است، مینشیند کنار دیوارش
چادرش را که خاکی راه است، میکشد روی بغض بسیارش
افکار من صد جای دیگر پرت شد اما
افتاد چون قندی درون قهوه ی تلخی
چون درخت، ایستاده میمیرم
شبح مرگ در کمین من است