غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
یکسو شرنگ پول و یکسو شرنگ گیلاس
یاران به حیرت اندر، در آب و رنگ گیلاس
از بختِ بد شد ناگهان آماجِ شر شهرم
بیچاره و افسرده و خونِ جگر شهرم
می شکافد سیاهی شب را، آخرین لای لای یک مادر
عشق پیچیده در کلام ترش، آتشی خفته زیر خاکستر
گاهی تصور کن که خانه گرم و روشن بود
آن شب همه بودند و خانه بی منِ من بود
تا حس غنچه پیش تو ابراز می شود
گل می کند بهار و غزل ساز می شود
به یال نقره ای ماه باز میرقصد
سوار اسب کهر بر فراز میرقصد
بیگانه می رویم به راهی که هیچ نیست
بیهوده می کنیم گناهی که هیچ نیست
درخت ماند و پرستو، شبی نشان میداد
در امتداد نگاهش پرنده جان میداد
کوچکتری و در پناه خواهرت هستی
هر لحظه در پیش نگاه خواهرت هستی
تُر خورده در من عشق نافرجام دیگر
اسپ چموش و چیدنِ یک دام دیگر
دنیا هنوز نغمهی ناساز میزند
شیپورهای خانهبرانداز میزند
بالشى تر، گريه اى آرام، در پاييز و تو
آتش است اين مطبخِ از رنج ها لبريز و تو