غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
لطفاً بهانه ای، که کمی شادی آورد
ویرانه را بگیرد و آبادی آورد
سوی مقصد دیدم و این پای لنگ خویش را
تنگ تر کردم دل از پیش تنگ خویش را
نظم جهان یعنی که هر چیزی سرِ جایش
فرض مثال انگشتهایم بین موهایش
بیرون بریز از خانه اندوهِ جهانت را
پارو بکش گرد و غبار آسمانت را
میان حس عاشقی كمی خطر اضافه كن
به تلخ كامی دلم بیا شكر اضافه كن
در آسمانم نعره ی تکبیرها باقیست
در آسمانش نالهٔ آژیرها باقیست
دوباره سوگ تو داده است بر دل و سر دست
دوباره گریه گرفته بهانهیی در دست
بیداری و افتاده در رویای بیهوده
شب رفته و باز آمده فردای بیهوده
مزاج دَمدَمی و غیرتِ جُغُلشده را
کجای وسعت این آسمان بپوشانم!
تا از کنار چشم تو ای خوب رد شدم
شاعر شدم یگانه شدم پوچ و بد شدم
جغرافیا روی نقشه، بی مرزبانان بمیرد
تاریخ هر قوم مقهور، بی قهرمانان بمیرد
یک عمر در عزای شما گریه میکنم
در خواب هم برای شما گریه میکنم