غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
با نوبت هر که میدهد اینروزها دردم
از دشمنان دلگیرم و از دوست دلسردم
با عشق زندهگی کن و با غم کمیبخند
هر ماه نیست ماه محرم کمی بخند
دوباره گریه کردم رود رود امواج آمو را
غم دلتنگیام را غصهی کوچ پرستو را
با تو ای فریادِ عشق، آوای دیگر داشت بلخ
روزهای دیگر و شبهای دیگر داشت بلخ
تمام روز ها با درد تحویلم
دچارِ سرنوشتِ تلخ هابلیم
گفتی که عاشقی مکن، این کار خوب نیست
رسوا شدن به کوچه و بازار خوب نیست
سخن که از لبِ واژهپژوهِ بلخ، بماند
خدا کند که پس از آن، وضوح بلخ بماند
رفتی و تنهاییات در هر قدم، جا مانده بود
رو به روی من به جای شهر، صحرا مانده بود
مأمن هموارۀ آزادی آغوش شماست
خود، اسارت یک غلام حلقهبرگوش شماست
غريب وار نشسته به جان من غم تو
چه غمگنانه نشسته چه بی وطن غم تو
مست از خانه تاختم بیرون، سقف از روی نردبان افتاد
زیر پایم زمین درخشان شد، سایهام روی آسمان افتاد
پاک است مرا دامن، من دختر زیبایم
دوشیزه ى امروزی، معشوقه فردایم