غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ای عشق چه تنها شدهای در نظرم تو
پامال هوس ها شدهای در نظرم تو
باد دیوانه وار می چرخد، روی دلواپسیِ شب بوها
باز آهنگ تازه ای دارد، شاخه های بلند سر به هوا
ای پراکندهتر از آب و هوا در همه جا!
هی نفس میکشم امروز تو را در همه جا
پرده از عیب کسی بالا نکن!
هیچکس را پیش کس رسوا نکن!
جان به جان من نمانده جادۀ دیگر شدن ها
چون نواری کهنه سرگردان شدن ها سر شدن ها
مثل یک پنجره یی از دل من باز شدی
شب نشین دل ما را تو سحر ساز شدی
کنار من بنشین لَختی، همیشه فرصت فردا نیست
همیشه عشق نمی تابد، همیشه پنجره ها وا نیست
کنار پنجره هر لحظه یادهای تو است
اگر چه نیستی اینجا؛ ولی فضای تو است
دل می دهم به خستگی تاک هر غروب
در لحظه های خشک و عطشناک هر غروب
امسال، سالِ شعر من و سالِ شعر من
گویا گشودهاند پر و بال شعر من
اگر میشد که دردم را برایت گریه می کردم
زمین و آسمان را پیش پایت گریه می کردم
زنده گی وسوسه شد، یک مرضِ ساری شد
آشتی مُرد و دلم غرقِ عزاداری شد