غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ای آسمان ستاره تسلیم من، چه شد
ماهی که بود یک سره تقدیم من چه شد
از یک نژاد و رنگ نه از یک سیارهایم
انسان به خویش آ که ز یک گاهوارهایم
بیرون نرو، در خانه با من باش، بیرون هوا سرد است، بوران است
هرجا به جز این چاردیواری، رنج است، دیوار است، زندان است
تخته سنگیام که سیلیهای باران خورده است
سالها مشت و لگد از دست طوفان خورده است
اگر چه خویش را در ابتلایت امتحان کردم
همیشه شرک را در سجده های خود نهان کردم
درگیر سایه گشته نگاه زلال من
گویا! بهار گم شده در ماه و سال من
گفت بابا: «از چه مرغی در قفس باشد مدام؟»
دید روزی مردمان و شهرها در قید و دام!
در روضهی مکرر جانکاه اشک ریخت
آتش که ریخت از سر بام آه، اشک ریخت
عید ما شال سری بود که بر گورت ماند
تا قیامت گل سوری است که شیپورت ماند
شیر به ماه خیره شد لقمه ی آن دهن منم
تیغ دوید تا گلو چهچه تیغ و تن منم
هی گرفتم نقشه را طرحی دگر انداختم!
مرز را برداشتم؛ زیر و زبر انداختم
از سپید و سیاه بود اینجا
عشقبازی مباح بود اینجا