غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
وقتی غروب میکنی و شب سَرَککشان
پا مینهد دوباره سر کوچهٔ جهان
تصویر ماه در بغل قاب گریه کرد
گلهای ارغوان همه خوناب گریه کرد
درخت پیرِ بیبارم که باغ از من گریزان است
کبوتر را چه میپرسی؟ کلاغ از من گریزان است
کُشتم نمیدانم خودم را یا ترا در خود
سرکوب کردم حس بودن با ترا در خود
نه تخت میطلبم نی به حسرت تاجم
پرندهام به هوای بهار محتاجم
كابل كبوترهای بیجان را بغل میكرد
زخمیترين شهری كه انسان را بغل میكرد
دستهایت روسری را از وسط تا میکند
این مثلث در مربع سخت غوغا میکند
کنار حادثه میپوشم، غمِ سیاه-سفیدم را
سپس به عکس تو میدوزم، دو بُعد کوچک دیدم را
زندگی را بگُِذارید ریاضی باشد
خط تقدیر دو دلداده موازی باشد
مىرسد روزى كه مىرقصيم از دنيا برون
مىشود از آستين دوست، دست ما برون
ای خفته در تطور چشمت صد آسمان
با گردش نگاه تو میگردد آسمان
سخن، چاک کفن بر یک گل سرخ دل افگار است
سخن طفلی است خاکستر که تابوتش میانمار است