غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
بیا بپیچ سر اصل ماجرا، انگور
پرنده باش! بپر شاخه، شاخه تا انگور
بگو تو را چه بخوانم! که در خیال بگنجی
که حال در نظر آیی و در محال بگنجی
اگر چه دستخوش حادثات دیگری ام
هنوز گاه گداری به فکر می بری ام
خط دستم امتداد ناگزیر سرنوشت
روزگاری هست تنهایم اسیر سرنوشت
دست و دلم قدم به قدم ریخته
تقصیر زلف توست به هم ریخته
الهی اخم هایش هم به لبخندش بپیوندد
الهی حرف هایش به لب قندش بپیوندد
تو خود تمامِ منی و من ـ ٱن وجود٘ندارد ـ
جهان تویی و بدونت جهان وجود ندارد
قفل لبت به حیله و ترفند وا شده
با بوسه های تازه تری آشنا شده
غم است، سلطنتِ فصلِ دل بخواهی ها
شب است، جمعیتِ غرقِ در تباهی ها
شده یک وقت زمانی برسد نان باشی
زیر دندان بشوی گندم بی جان باشی
از درد چند ساله ی تو جنگ گریه کرد
تاریخ هم به خاطر این ننگ گریه کرد
یک شاخه گل، گلدان فقط یک چیز کم دارد
هر سفره بی مهمان فقط یک چیز کم دارد