غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
هر روز می رسم لب این سالخورده رود
با کوزه ای که بشنوم از آب ها سرود
ای روح سرگردان سرگردان سرگردان
از بلخ تا قونیه، از بهسود تا تهران
فتاد همهمه در ماهیان: چه غم شده است؟
عجیب هست ولی آب رود کم شده است
به پا كردی میان سینه ام صد سوز دیوانه
همان وقتی كه گفتی عاشقی، دیروز دیوانه
آتش زدی به من، به دل زخمی ام عزیز
یك چینی شكسته شدم ریز، ریز، ریز
خون من می جوشد و لبریز غیرت می شود
وقتی از حسنت میان جمع صحبت می شود
دوباره بغض عجیبی درون حنجره شد
فضا شبیه اتاقم بدون پنجره شد
آماده ام که شکل شوم محتوا شوی
من قانع ام که حنجره ام را صدا شوی
تو نوبهار بلخی و جام تو پر مل است
تن، دشت شادیان خدا، معبد گل است
از گذشته می آمد آمدن بهایش بود
رودکی حضورش بود رابعه صفایش بود
بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
ستیغ و صخره درواز را به گریه نشینیم
من شاعر کوچههای ناآرامم
هر کوچه صدا کند مرا با نامم