مثنویهای افغانی و روایی فارسی در کابلستان. آثار بلند مثنوی با تمهای عرفانی، اخلاقی و داستانی از میراث ادبی افغانستان و ایران. کاوش در مثنویهای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر حماسی و روایی.
آتش گرفت دود سیاهی بلند شد
تركش میان جمجمه ی كوچه بند شد
دخترم مگو که افغانی نیم
مگو که لعل بدخشانی نیم
ای به امّید کسان خفته! ز خود یاد آرید
تشنه کامان غنیمت! ز اُحُد یاد آرید
ساعتی پیش دو تا کوزه لب جو پُر شد
به همان عادت هر روزه، لب جو پُر شد
رسید یک پرنده در آسمان آبی
زیبا و پرترنم مثل بهار نابی
پیِ آتش نَفَسم سوخت، ولی شب تازه است
گفت راوی: «شب برف است که بی اندازه است»
خون سفید و سرخ و حبش هست در زمین
خون میدهیم و باز عطش هست در زمین
در این شبها که ماهم در محاق است
دلم صد پاره از درد فراق است
امشب بیا که جانب صحرا سفر کنیم
با سوز اشک قافله ها را خبر کنیم