غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
باران که روی آینه باریدهست
زلف مرا به عطر تو پیچیدهست
درخت سیب به تنگ آمد از هیاهویم
نشسته برف به روی سپاهِ گیسویم
ای روح سرگردان من در تن نمیگنجی
در پهنهٔ اندیشهٔ این زن نمیگنجی
آیینه در چشم پریشانم مکدر شد
دنیا به زیر ابر بارانزای خود تر شد
زندگی قصهی غمگین زنی در بند است
وطنم خسته تر از مادر بی فرزند است
چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
سرود فجر ز گلدستهها شنوده نشد
من آسمانی در بغل دارم
با تو جهانی در بغل دارم
لبِ برکه کنار او باشم
چشمه چشمه پری و قو باشم
مرا دوباره بکوب و مرا دوباره بساز
به رنجهای فراوان من تو چاره بساز
مرا بلخی، سمنگانی صدا کن
فراهی یا که پروانی صدا کن
بیایم بشکنم دیواره ی سرخ حصارت را
بپیچم در گل مریم دل خنجر نگارت را
این سال بلاخیز، چه پر زلزله طی شد
طوفان حمل بند نشد، بهمن و دی شد