غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
چه شد با تو؟ چرا میلرزی ای تاج خراسان پشت هم؟ بس کن
ندارد سینهها گنجایش اینقدر داغ و درد و غم، بس کن
چیده ام سیب و انار و گل و گلدانی را
ببرد غصه و اندوه و پریشانی را
پاییز رفت و شب شب چله، زمستان است
بر روی جاده نم نم برف است و باران است
پرنده بود همانی که گفت صیادم
اسیر بود، ولی ساده گفت آزادم
درخت خلوت خود را به رفتن تو گریست
پرنده گشتی و دنیا به رفتن تو گریست
این روزها هوای غریبی مرا گرفته
اندوه هم به طرز عجیبی مرا گرفته
تو رودخانهیی و ماه در تو افتادهست
دلم به بند تو است و دلم چه آزادست
عشق، تو ای مذهب دیرین من
باز بیایی سر بالین من
سکوت شعر بلندیست زیب قامت تو
نماز برده خداوند در اقامت تو
دنیا فضای امن برای من و تو نیست
دل خوش نکن به خانه که جای من و تو نیست
فهمیدهام که بعدِ زمستان بهار نیست
در روح بیقرار من اصلا قرار نیست
یک مزرع بیآب و بارانم درین وادی
چیزی ندارم در بساطم غیر بربادی