غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
شب است، پنجره باز است و ماه پنهان است
اتاق کهنهی من سرزمینِ ویران است
باید دمی با عشق همپیمانه باشی
با هر کسی جز حضرتش بیگانه باشی
من زنم، یک دردمند دورۀ دیرینه ام
وارث غمهای بیپایان صد تهمینه ام
امشب به من از رستم و از ببرِ بیان خوان!
شهنامه اگر نیست، کمی از اخوان خوان!
بغض کرده چشمم امشب موج طوفانی ستم
کوره راه سرنوشت زشت طولانی ستم
پشتِسر از هرچه مرداب است، اشکم خستهتر
پیشِرو از هرچه بنبست است، چشمت بستهتر
به روی مغزم اگر هر قدر قدم زده باشی
بخند! دوست ندارم غریب و غمزده باشی
دوباره مثل خودم، با خودم، بدون خودم
نشستهایم مقابل، من و جنون خودم
کی توانم بعد ازین من ترک دیدارت کنم
گر به خواب ناز باشی زود بیدارت کنم
در نگاه ما نمای گریهآور یافته
صحنههای سادهای که شور محشر یافته
های فقرآلودگان! آن گنج بادآورد کو؟
آن یَل گردنفراز پهنهی ناورد کو؟
از وجودت راه میافتد منِ تنها منت
روح سرگردانِ مانده در تهِ پیراهنت