غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
پاره های روحت امشب وصل با هم میشود
آفتاب از خانه ات فردا فراهم می شود
وقتی بهار می رسد و شور و حال نیست
یعنی که در نظام زمین اعتدال نیست
امسال باز بیوطنیم، ای پرندهها
یک روح در دو تا بدنیم، ای پرندهها
مرا ببخش اگر بار روزگار تو بودم
اگر همیشه نبودی، اگر کنار تو بودم
صبح است و باز در نفس صبحدم حرم
راه رهایی از شب اندوه و غم حرم
برای خاطراتت دفتر غم می شوم کابل
به رویِ شانه هایت شال ماتم می شوم کابل
گیسو بیفشان دختر کابل به ناز امروز
ما را به جام چشمهای خود بساز امروز
کلاهِ کبرِ خودت را ز سر نمیگیری
شبیهِ کارِ نشد هیچ سر نمیگیری
برای دردهای سرزمین مادری
برای بغض های تلخ زیر روسری
بی حضورت رنگ، ناپیدا شده گم میشود
آفتاب از هم فروپاشیده انجم میشود
سر گفتهای نهی به سر شانه تا به صبح
بیدار مانده شاعر دیوانه تا به صبح
حس میکنم ای دوست! بر دوش زمین، بارم
این روزها کوهی پر از غمهای بسیارم