غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
بر طبل میکوبند و میرقصند خالیها
پایان تلخی دارد این آشفتهحالیها
به خوابم آمدی ولی به رنگ و روی دیگری
تبسمی به لب لبی به گفتوگوی دیگری
صدای پز زدن یک خزنده می آید
مرا از آمدن رفته خنده می آید
ما را چه به دلتنگی و ما را چه به غم ها
با مستی جاری شده در بین حرم ها
پاییز نیست، موسم مرگ قناری است
پایان جشنوارۀ شعر بهاری است
امشب اسیر باغچه، مدهوش خانه ام
گویا نشسته عشق در آغوش خانه ام
تو آیه، آیه، آیهی ایمان تازهای
تاریخِ انقضای خدایان تازهای
در وطن یا بیوطن، هرجا تو باشی من خوشم
آری آری من خوشم؛ حتا اگر در آتشم
زیباست دو چشمم اگر اسپند تو باشد
یکبار اگر سورهٔ سوگند تو باشد
ندیده است که چشمم سیاهچال شده
تمام هستی ام از سوختن ذغال شده
تنها امیدت کور سویی در اتاقی بود
آوار شد روی سرت تا غیرِ ممکنها...
تمام لحظهها را با دو دستش باز جان میداد
زمین را با صدای گامهای خود توان می داد