غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
میگفت بر سر ما یک پولک آسمان نیست
یک پولک آسمان چیست، یک دست سایبان نیست
عشق می آید که دل یکباره شاعر می شود
پاره پاره می شود هر پاره شاعر می شود
نی پیامی داد، نی دروازه یی زد عاشقی
بی اجازه مثل شعر تازه آمد عاشقی
آنی که از من یادها را می برد با خود
عاشقترین فریادها را می برد با خود
جای زره ردا به برش دارد این جوان
اذن نبرد از پدرش دارد این جوان
وقتی که غرق غصه و دلتنگی، راهی به جز فرار نخواهی داشت
جز چشمهای خسته و خونآلود، جز قلب بیقرار نخواهی داشت
دلتنگی او علت اشک مدامم بود
تنها در این دنیا همین اندوه رامم بود
هلاکوهای سرگردان هی میدان طی میدان
نفس در کام وخشوران هی میدان طی میدان
ناگهان قطع شود با تو اگر پیوندم
گور خود چیست؟ به گور پدرم میخندم
بوی بهشت، تکهای از نور در سبد
طعم انار خوشهی انگور در سبد
ای کاش از تموز گریزان شوی غزل
در دشت های تف زده باران شوی غزل
یاد تو بیشتر از بیشترم می آید
آرزو پیش تمنای تو کم می آید