غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
تا با دو پای کوچک تو هر روز، دل را به انتظار بگردانم
تو کودکانه می دوی و با تو خود را به افتخار بگردانم
کسی به ماه، کسی یافت در زمین، کاری
برای بنده هم ای عشق برگزین کاری
قیامت میشود روزی که از من رو بگردانی
جهان را بر سرم با یک خم ابرو بگردانی...
خطر همیشه به دنبال من کم و بیش است
جهان به دیدهی من نوش نیست چون نیش است
بمان برادر من، وقت، وقت رفتن نیست
بمان، شتاب مکن، وقت، وقت مردن نیست
درماندهای، آشفتهای، تنها تباری
گم کرده راهی هستم از مَدیَن دیاری
تو نیستی که ببینی غم جهان مرا
زمین تنگ و قفسهای آسمان مرا
این همه فاصله را دور و برم نگذارید
راه دور است ولی بی خبرم نگذارید
خسته ام زين روزهاى ملهمه
از زمان ها، از مكان ها، از همه
قدمی مانده که دنبال خودم برگردم
نفسی نیز که از حال خودم برگردم
به استناد حدیثی دلم چه عاشق بود
سند مطالبه کردند... «قالَ صادق» بود
شهروند استرالیا شدی
خوش به حالت از وطن جلا شدی