غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
نیمی از دختران تهرانی صبح هر صبح دردسر دارند
عصرها در تهوع حاکم درد در سینه و کمر دارند
کجا در کنار شما ناکسان، به لبخند یک لقمه نان خورده ام؟
به جای سه وعده غذا سال هاست، ازین سفره زخم زبان خورده ام
از چشم تو سرشار شدم ای غم پر شور
تا سرزده آمد به دلم خاطرهای دور
بیا برای تو بخشیده ام جهانی را
به پیش پای تو ای عشق کهکشانی را
زیر نامش بنویسید که او تنها بود
از بد حادثه، از جور زمان اینجا بود
از من به سادگی، تو پریماهِ من نرنج
از اشتباه گاه به ناگاه من نرنج
تو را به نام من و رسم و راه من چه غرض تو را به پوشش شام و پگاه من چه غرض
ساعت شمار از دَوَران ایستاده بود
تقویم روی فصل خزان ایستاده بود
چون تارهای پیچ پیچ و گره ی کورم
مرهم نشد زخم درونم، زخم ناسورم
دوست دارم تا بگردم کوچه را، میروم از دست انسان لای درز
بستهام دروازه را با خاکها تا نیاید برف و باران لای درز
قسم به سرو زمستانى پر از اميد
كه بى بهانه تو را عشق ميتوان بخشيد
هزار بار به جای سرش گذاشتهام سر
چه جای منت و محنت، هزار نیست مکرر