غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
تنیده لاش عجیبی به روی بستر من
و زاغهای روانی شبیه شوهر من
خود را بغل کرده است در تختی که دنیاست
روحی که خاموش است اما غرق غوغاست
آنم که عشق بال و پرش را گرفته است
یعنی که راه، همسفرش را گرفته است
روحم، نگاهم، سایهام، خوابم، شبم زخمیست
بوسیدهام خود را در آیینه، لبم زخمیست
شب است و ساعت از سه و از چار بگذشته
کارم دگر از مشروب و سیگار بگذشته
ابر سیاه آمد و بر کوه ایستاد
باران گرفت و زوزه ی ظلمت کشید باد
چگونه سخت نگیرم؛ دلم شکسته عزیزم
غمی بزرگ میان دلم نشسته عزیزم
ديوانهگان شعر، ز جنس كبوترند
در شهر پُر قفس همه با عشق مى پرند
هرچه با چشم خودت مینگری، میگذرد
بار غم را ببری یا نبری، میگذرد
دید تنهاستم، اندوه به پهلویم ماند
گریه آمد سر خود را سر زانویم ماند
با این حساب تعزیه ما دمادم است
این ماه هم ادامه ماه محرم است
دلم چقدر پر و خالی است دنیایم
شبیه شاخچهی بیپرنده تنهایم