غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
بچرخ، ثانیهگرد عجول! خوب بچرخ!
شبیه یوزپلنگی، بدو! بکوب! بچرخ!
مانند عطری روی تنپوش تو میمانم
مانند آهنگی فراموش تو میمانم
مرا به حال خودم زرد و زار بگذارید
دلم گرفته از این روزگار، بگذارید
تو را از شیشه میسازد، مرا از چوب میسازد
خدا کارش درست است، این و آن را خوب میسازد
سلام حضرت اندوه! بانوی تردید
بغل بگیر مرا جای پنجهی خورشید
هميشه لحظهی تحويل سال میگريم
بدون هيچ جواب و سوال میگريم
نوروز بر من؛ بر تمامِ مردهها تبریک!
اندوه نو گل می کند، افسردهها تبریک!
خسته، آهسته بیسلام و علیک؛
آمد امسال بیصدا نوروز
که می داند درختِ تشنهٔ تنها چه می خوانَد؟
به زیرِ آفتاب از آب، از دریا چه می خوانَد؟
برپاست رقص و شیون افلاک در من
کوهم که پیچیدهاست این پژواک در من
با خشم آذرخش؛ چو جنگل در اوفتد
موج شرر به خرمن خشک و تر اوفتد
ما به سوی روشنی رفتیم در باران خون
زیر بال ماست اکنون آسمان نیلگون