غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
در چشم های او که از آن عشق می تکید
می شد نگاه حضرت خورشید را کشید
ستاره در غزل پیچیده یک دامن زلیخا جان
مرا آویخته در شاخه ی مهتاب سرگردان
منتظر مانده ام که برگردی تا غزل هایم عاشقانه شود
مثل تزریق خون به یک بیمار، لب تو وارد ترانه شود
از نگاهت قرنها سیراب سقاخانهها
چشمهای تو دلیل مستی پیمانهها
بانو چو شهرزاد به تکرار قصه کن
از تیرگی عادت و آزار قصه کن
تا به پیرش، خواجه عبدالله بفرستد درود
کاروانش از هریوا رفت سمت شاهرود
تکدرخت پیرم اما دوست دارم ریشهام را
ریشهام را؛ این غرور خُفتهی اندیشهام را
او رسول رحمت بود، پیک مهربانیها
سورهی محبت بود شور همزبانیها
بنفشه رو به سحر سوخت، ارغوان خشکید
نماند ابری و در چشمم آسمان خشکید
دوباره زل زده ام روبروی یک دیوار
شبیه حال خودم رنگ و بوی یک دیوار
خدا برای تو یک لحظه درد و غم ندهد!
به زندگی تو از جام عشق کم ندهد
خورشید؛ شب و روز چه در جا زده باشد!
تا در سفر چشم تو دریا زده باشد