غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
دردِ پایان ناپذیر عشق در جانم تویی
لذت و لطف غزل های پریشانم تویی
حال خوشی برای دل من نمانده است
دنیا درخت زندگی ام را تکانده است
گله کردی که چرا هیچ به ما سر نزنی
آستینی به سلامی، سخنی بر نزنی
من باد بودم عمر خود را در سفر بودم
منزل به منزل، دل به دل من در گذر بودم
نسیم تازه ای از کوچه باغ نیشابور
وزید حضرت خیّام و خوشهی انگور!
ﻣﻦ میان ﻧﮕﺎﻩ ﺧﻮﺩ حتی ﺻﺤﻨﻪ ﺍی ﺍﺯ ﺳﻜﺎﻧﺲ ﻏﻤﮕﻴﻨﻢ
ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺳﺎﺩﻩی ﻣﺮﺩﻡ، ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺑﺎ ﻓﺮﻭﺵ پایینم
بر زلف پَرِیشان چه زنی شانه! رها کن
زنجیر و تو؟ این حلقه به دیوانه رها کن
اینجا خموش منشین غوغای تازه سر کن
تو شعر نو بهاری ابر مرا شرر کن
خانه تاریک، دل باغ و بیابان تاریک
بی تو هر کوچهٔ این شهرک ویران تاریک
ما آمدیم و کشور خود را بغل کردیم
این مادر دردآور خود را بغل کردیم
صدا ترکید در بغضی که از آواز می ترسید
لبم مانند قبل از شعله ی الفاظ می ترسید
موروثی است این طالع جانکاه اسماعیل
با پای خود رفتن به قربانگاه اسماعیل