غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
از ابتدا که شده سازههای سنگر سنگ
بدل شدهست به یک گفتمان برتر سنگ
این روزهای پرپر من در هوای تو
دل ذرّه ذرّه ذرّه شده از برای تو
عشق پیراهنی از شعله به جانم کرده
بعد، آوارهترین روح جهانم کرده
ﻓﺮﻳﺎﺩﻡ اﺯ ﺳﻜﻮﺕ ﺗﻮ ﻣﺎﺗﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ
اﻧﺪﻭﻩ ﺩﺭﻭﻥ ﺳﻴﻨﻪی ﻣﻦ ﻏﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ
گیتی برای من شده مانند گور؛ تنگ
چندان که گشته در دهنم انگبین؛ شرنگ
پر شد چنانچه کاسهای ازدرد، بیخیال...
روزی که برگها همه شدزرد، بیخیال...
ورق برگشته است و یار من گیسو پریشان است
دل دردانهاش آیینه از ساز خراسان است
ماه با آن منزلت در حوضِ ماهی کوچک است
کوه اگر باشم به چشمان تو کاهی کوچک است
غرقم در این دعا که الهی ببوسمت
می خواستم بدون گناهی ببوسمت
بیتاب و بیقرار توام، پیش کس نگو
من زخم بیشمار توام، پیش کس نگو
تیغی که داشت جوهر پیکار نازنین
کی میکند اطاعتِ زنگار، نازنین
جهان دلتنگی و اندوه آدم را نمی فهمد
کسی در اوج شادی معنیِ غم را نمی فهمد