شعر نو افغانی و فارسیزبان را در کابلستان بخوانید. آثار نیمایی و نو با تمرکز بر مسائل اجتماعی، عشق و زندگی معاصر از شاعران افغانستان. مطالعه آنلاین شعر نو افغانستانی برای دوستداران ادبیات مدرن فارسی.
این ملت من است که دستان خویش را
بر گرد آفتاب کمربند کردهاست.
روزنامه را میبندم
رادیو را خاموش میکنم
تنهایم؛
چون گرگ سپید در زمستان باغچار...
دلتنگم و سخنی کافیست
تا به گریه بیفتم
ممکن است در جنگ پایت را آن طرفتر ببینی
غرورت ایستاده باشد و سربازها از آسمانت بگذرند...
چه بی درنگ عبادت کرده ام
بر سجاده ی وجودت
پاییز زیر بوتۀ گوجهفرنگی
روی بینی ایلیا...کنار بخاری...
در جناقِ غروب
چاقو از دست مرگ میافتدش...
شَرَنگ…شَرَنگ…
شام آخر بود...
نشسته بر فرازِ بامِ تنهایی زنی
پوقانههای مست و رنگارنگ...
شکوفه میکند سیم خاردار
تا با صداهامان میگذریم در یکدگر...
روستاییزاده باشی، حتما پیش آمده
از قریهای بگذری و سگ های "خیره"...