دشت رؤیایی من، از تو سمن خواهم و بس
شاه بیت غزلی، شهد سخن خواهم و بس
یوسفم باش، زلیخات منم هر نفسی
از تو آهوی دمن، مشک خُتَن خواهم و بس
شمعم و شیوه ام از سر به قدم سوختن است
بهر افروختنم شعله به تن خواهم و بس
واژه هایم همه خیس اند و تویی راه عبور
شعرِباران زده ام، چتر چمن خواهم و بس
بی تو آواره ترینم که شب از نور ازل
صد هزار آینه تصویر وطن خواهم و بس