آهسته تر از بوی گل
به خویش میخوانمت
به آرامی…
از من عبور کن
از شتاب می ترسم
نسیم بهار
بوی یاس است
برای پروانه
راستی
در عجبم!
کِرمی که تا دیروز
آفتی بود برای شاخه های سبز توت
امروز…
چگونه!
مظهر زیبایی است
تو میدانی؟
شاید هنگام که…
در پیلۀ تنهایی حبس شده بود
راز زیبا شدن را یافته باشد
کاش رازش را در گوشم زمزمه میکرد…
تا…حال که
در این سکوت نامتناهی
حبس شده ام
طلسم نازیباییها را در خود بشکنم
پیله ام را بگشایم…
و تو
چون نسیمی بهاری
آرامتر از بوی گل
به من بپیوندی
خوب می دانم
که مرا زیبا می خواهی
زیبا
چون شاپرکی که تازه متولد شده باشد.