مادر که میشوی کَرَم و مهربانیت
بر بیتهای نغز غزل شاه ميشود
خود را چو خاطرات فراموش می کنی
با تو هزار دغدغه همراه میشود
مادر که میشوی پری از اضطراب و اشک
گلهای دامنت چو پناهگاه میشود
نوشیدن صبوری تو از سبوی کیست؟
کینه درون قلب تو گمراه میشود
رفتارهای ناب تو آیینه ای زلال
دستِ هوس زجان تو کوتاه میشود
مادر که میشوی غزلِ لای لای تو
بر شامِ تارِ کودکِ دل ماه میشود
گر مادری، چو مادرِ من مادری بدان
هر شب نبودِ هرم تنش آه میشود
گه عطر ناب چادر گلدارِ مادرم
مرهم به زخم کهنه و جانکاه میشود